تو را دوست دارم مثل شکلات با چای داغ در عصر یک روز جمعه.
تو را دوست دارم مثل روپوش سفید پزشک ها، روپوش سفید معلم‌ها، روپوش سفید نقاش‌ها، روپوش سفید مرده‌ها، لباسی عروسی دخترها ،
تو را دوست دارم مثل فرنی سحرهای رمضان ؛
تو را دوست دارم مثل خوشه ی پروین در حیاط خانه‌ی مادربزرگ ؛
تو را دوست دارم مثل پنجشنبه ها ؛
تو را دوست دارم مثل آفتاب وقت بازی با گل های قالی ؛
تو را دوست دارم مثل اثبات ناگهانی یک مسئله بعد از چهره‌ی غمگین راه‌های رفته و به جواب نرسیده ؛
تو را دوست دارم مثل کدهای یک برنامه طولانی اما بدون کامنت ؛
تو را دوست دارم مثل تصاویر پردازش نشده، مثل تلاش برای حذف نویز، شناسایی زودهنگام کوچکترین نقاط مشکوک به ابتلای یک بیماری ارثی ؛
تو را دوست دارم مثل گلدان‌های کوچک، گل‌های در انتظار ریشه در یک بطری پر از آب ؛
تو را دوست دارم با همه‌ی علامت‌ سوال‌های بدون تعجب ؛
تو را دوست دارم مثل نصیحت نشنیدن، این کار را بکن و نکردن، این کار را نکن و کردن ؛
تو را دوست دارم مثل نامت ؛
تو را دوست دارم مثل گذشته ات، آینده‌ات، امروزت و تقویمت که پر از خط خوردگی است ؛
تو را دوست دارم مثل دوستانت ؛
تو را دوست دارم مثل نشانه هایت ؛
تو را دوست دارم مثل بی خبر دیدن، بی خبر شنیدن، بی خبر خواب دیدن ؛
تو را دوست دارم مثل خودت ؛
اینطوری نگاهم نکن ؛
وقتی دوستت دارم، می‌ترسم !
و من تو را دوست دارم، مثل ترس از ارتفاع برای لاکپشتی که هیچ وقت پرنده نبوده است  ...


[با هم گوش کنیم] : [آهنگ قدیمی - رضا یزدانی - سلول شخصی]