چشمانم به کتابی نا آشنا گره خورد .
امشب که  کتابخانه ام را مرتب میکردم چشمانم به کتابی نا آشنا گره خورد .
کتابی که غریبگی هایش را هر شب برایم گریه می کرده و من نمی دانستم!
کتابی که به وسعت یک تاریخ حرف دارد !
حرف هایی که سال هاست که به گوش ما ممنوع شده است و ما نمیدانیم
کلماتی که در عمق سکوت نیمه شب مرا به حقیقت نزدیک تر میکرد
به شوم بودن لحظاتی که با سیاهی  گذشت ...
رویش نوشته
نوشته است انگار "قرآن کریم"
به آرامی باز میکنمش . . .

"به نام خدا"

و اگر پیروی کنی از مردم زمین
تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد که اینان جز از پی گمانی نمی روند
و جز اندیشه ی باطل و دروغ چیزی در دست ندارند .
سوره ی انعام
 آیه 116