ذهنم درد می کند !
و هرچه مسکن می خورم
انگار چیزی در گوشم فریاد می زند
کور خوانده ای !!!!
بچه های ترسوی تصوراتم را رها می کنم
دستهایم را باز
باد می آید
و خیالم را با خود می برد
و بادبادک بازی های کودکی هایم دوباره خود نمایی می کنند
خوب بلدم اوج بگیرم
و افکارم را لای ابرهای ضخیم فرو کنم
آری حس می کنم اینجا کمی خنک تر از آنست که سرم آتش بگیرد
ذهنم درد می کند ...

 

+ وقتی خوب نیستم زیاد می نویسم ..
+ از دوستان عذر می خوام اگر خاطرشون رو مکدر نمودم  ...