من هنوز جامانده سال نود و سه در نود و چهارم، آنوقت صدای ساز و دهل نود و پنج می آید! چگونه این هجم از تنهایی را با خودم ببرم به نود و چند؟! تا کی زنده می مانم که بخواهم سال ها را یک به یک نشخوار کنم؟ هنوز نود و پنج درصد از من در نود و چهار جا مانده، زیادی زود است برای اتمام امسال، زبانم بند آمد، سبزه عید از در وارد شد، ماهی به حوض انداخته شد، پدر عیدی کودکان را داد، اما من هنوز چشمانم به داربند حیاط خانه است که چرا میوه نمیدهد، که چرا این عمر میوه نمیدهد ...