هر روز پشت این پنجره
می نشینم و در لحظه های تکراری
منظره ای گیج را تماشا می کنم
1، خانه ی همسایه
2 ، خانه ی همسایه
5 ، خانه ی همسایه
و موشک ها هر روز خانه ی یکی از همسایه ها را
و تکرار می شود
 ، خانه ی همسایه 100
101
102
103 ...
باران می باریدبر سر مزار دریایی که ساحلش تو بودی و جهان درگیر هزار ماجرا بود
فقر، قحطی ، خشک سالی ، بحران های اقتصادی  ، جنگ های قومی و مرگ های دسته جمعی ...
این همه بود و من در تکرار کران تا کران خودم مات بودم
دور خودم گیج می رفتم وپیش تو می آمدم و تو آن قدر دور بودی که هیچ پرچم سپیدی به قله هایت نمی رسید .
می دانی ؟
جهان ما همه چیز دارد
جهان من تو را کم دارد
و جهان خود پی لبخندی ست برای فرار از این روزمره گی !
بخند
این تنها لحظه ی رهایی باد در موهایت ؛ استعاره ی خوبی برای صلح است
از لحظه ی کشتار سرخ پوست ها تا برده داری مزرعه های پنبه ی روی پیراهنت .
یوسف شده در چاه ؛ بی حضور برادران !
مات بازی کودکانه ی دخترکان بی سرپناه می شوم
حیران این همه تصویرم که باد می آید و من منتظر موهایت می مانم
در ایستگاه قطاری که راس ساعت 20 من تنها مسافرش می شوم با تویی که در جاده های مخالف دور می شوی با بادهای موافق ؛
 ابر می آید ؛ آسمان دلگیر می شود و باران نمی آید ...
تکرار می شود این تصویر چند هزار ساله :
از این کوچه رد می شوی ؛ من پشت پنجره نشسته ام و به این همه بی دلیل تکرار شدن ها خیره ؛
با سیگاری که مدام تکرار می شود وجهان بدون لبخندی خنده را از عکس های سیاه سپید می گیرد ...
عکس می گیردو من تیتر یک روزنامه ها می شوم
ارکستری که یک نت را در گام چشم هایت تکرار می کند :
دو / دو
دو / دو
و دوان دوان از این کوچه رد می شوی ونغمه ی آشنای صلح را برای زمین هدیه می بری من تکرار می شوم در صفحه های مردد تاریخ
من انکار می کنم این همه اقرار عاشقانه را و هنوزدرست وسط مزرعه ی پیراهنت لای گندم زاری ایستاده ام و کلاغان روی سیم های برق زیر برفهای نیامده کنار گنجشک ها تکرار می شوند .
پنجره  را باز بی کنم و به بی انتهای این کوچه ی بن بست خیره می شوم .
انگار تکرار می شود :
من در من ؛ تو در آینه ؛ ما در زمان  ...
و این کوچه ای ست تنها تر از لحظه های حیرانی ما و تکرار تند ترانه ای در من
ماه بالای این کوه نشسته ؛ شب در رنگ ؛ تیره گی در نور مانده  ...
و ما انگار تکرار می شویم :
" توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا می گیریم
یه روزم .... "
رد شو از این همه سیاهی
جهان به لبخند تو محتاج است
بخند
این تنها لحظه ی رهایی باد در موهایت
استعاره ی خوبی برای صلح است .
 


+ برای بهار ؛ سال نو  و تو  ...
+ سال نو یعنی
تو ...
+ ممنونم از
نرگس سبز  :]