در تمام شب چراغی نیست
در تمام روز
نیست یک فریاد
چون شبان بی ستاره قلب من تنهاست.
تا ندانند از چه می سوزم من ، از نخوت زبان ام در دهان بسته ست.
راه من پیداست.
پای من خسته ست.
پهلوانی خسته را مانم که می گوید سرود کهنه ی فتحی قدیمی را ...


احمد شاملو