مادر

چترم باز باشد یا بسته ، چه فرقی می کند ؟ ، بدون مادر آسمان دلم همیشه ابریست ...

۳ مطلب با موضوع «برشی از کتاب» ثبت شده است

مساله ی اسپینوزا - (1)

وقتی همه ی عوامل پیش تر رخ داده اند ، یک واقعه باید اتفاق بیفتد. هیچ منعی در این قضیه وجود ندارد. و یکی از مسائل مهمی که من آموخته ام این است که کنترل کردن چیزهایی که نمی توانیم کنترلشان کنیم غیر عقلانی است.

اروین یالوم
مسئله اسپینوزا


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
. امیررضا .

محاکمه ..

مدام می کوشم چیزی بیان ناشدنی را بیان کنم ، چیزی توضیح ناپذیر را توضیح بدهم ، از چیزی بگویم که در استخوان ها دارم ، چیزی که فقط در استخوان ها تجربه پذیر است. چه بسا این چیز در اصل همان ترسی ست تسری یافته به همه چیز ، ترس از بزرگترین و کوچکترین ، ترس ، ترسی شدید از به زبان آوردن یک حرف. البته شاید این ترس ، فقط ترس نیست ، شاید چیزی ست فراتر از هرچه که موجب ترس می شود  ...

فرانتس کافکا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
. امیررضا .

یک

خوب ، گاهی آدم می خواند ، رمانی نیمه تمام دارد ، می رود خانه چای دم می کند ، سیگاری زیر لب می گذارد ، تکیه به بالشی می دهد و نرم نرم می خواند. خوب ، بدک نیست. برای خودش عالمی دارد. اما بدبختی این است که هر شب نمی شود این کار را کرد. آدم گاهی دلش می خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دوره اش می کند. اما کو تا یکی این طور و آنهمه اخت پیدا بشود ؟ خواهید گفت ، پیدا می شوند. بله ، می دانم. من هم داشتم، یکی دوتا. آنقدر با هم اخت بودیم که اگر یکی نمی آمد ، سروقت به پاتوقمان نمی رسید دلشوره میگرفتیم. خوب ، معلوم است، یکی زن می گیرد ، یکی سفر می رود ، یکی می رود مذهبی می شود ، یکی هم غیبش می زند ، خودکشی می کند ، دست آخر وقتی خوب زیر و بالای کار را می بینی ، متوجه می شوی که آدم ها بیشترشان، نمی توانند تا آخر خط تاب بیاورند.

پ.ن :
هوشنگ گلشیری، کتاب بره گم شده راعی، صفحه 75

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
. امیررضا .