چمدان معنی رفتن میدهد ؛ هیچوقت هیچ چمدانی معنی آمدن نداده است ؛ چمدان معنی رفتن میدهد و من هیچکس را از این به بعد در زندگیم راه نمیدهم که چمدان داشته باشد چمدان یک اتاقک در بسته مزخرف است پر از دلتنگی , یک اتاق نمور تاریک پر از بغض؛ پر از لباس های مچاله شده از تنهایی , چمدان زندانی است که رهایی از آن ممکن نیست خبرهای خوب ندارد هیچوقت ؛ من حاضرم قسم بخورم همه ی شعرهای جهان را از دل چمدان بیرون آورده اند ؛ چمدان یعنی رفتن و رفتن یعنی به هم زدن معادله های همانی که بهش میگویند زندگی ؛  بدتر از آن اتوبوس است و بدتر از آن اتوبوس شب و بدتر از آن ایستگاه های بین راهیِ وسط تاریکی وبوی اتوبوس و بوی آدم های  اتوبوس و  بروسان راست میگوید  تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است ؛ اتوبوس یک ماشین معمولی نیست یک هیولا است یک هیولا که تورا میبلعد, تو را میبلعد و ساعت ها به بازیت میگیرد و سفر ؛ سفر شوخی مرگ آور مزخرفی است که همه را از هم میگیرد و جاده ؛ من ازتمام جاده های دنیا متنفرم از این طناب هایی ک فقط بلدند فاصله بیندازند و فاصله ؛ و اگر بخواهم این متن را ادامه بدهم میرسم به تمام بغض ها و دلتنگی های دنیا که همشان از دل چمدان بیرون می آیند؛ کسی که  به فکر چمدان افتاد باهوش ترین بی رحمِ دنیا بود باهوشتر  از هیتلر , از صدام  و از همه کسانی ک خو کرده بودند ب کشتار دسته جمعی  چون ب فکر ساختن  غم انگیز ترین چیزی افتاد که بوی رفتن بدهد و لابد میدانست هیچ چیز,  هیچ چیز توی این دنیای خاکی مثل فعل رفتن آدم ها را نابود نمیکند ...

+  وقتی سفر دوست داشتن تو باشد ؛ رفتن هم آمدن است ... [سید محمد مرکبیان]
+  عکسی به پیوست ارسال می شود برای بانو عارفه ؛ جهت توضیح و شفاف سازی نظر بنده زیر پست اخیر ایشان / [ژاکت]